داستان های هزارو یک شب





زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن که مردم بسپارند به یاد

فقط کامنت های    

62mehdi   

از خردمندی سؤال کردند که: می توانی بگویی زندگی آدمیان مانند چیست؟
وی در جوابشان گفت: زندگی مردم مانند الاکلنگی است، که از یک طرفش سن آنها بالا می رود و از طرف دیگر زندگی آنها پائین می آید!...
زهرا 714 زهرا 714 ٢٨ ارديبهشت ٩۵

__stefan__ __stefan__ ٣١ شهريور ٩۴

آیدا94 آیدا94 ٢٩ شهريور ٩۴

♥دریا♥ ♥دریا♥ ٢٨ شهريور ٩۴

aida 94    


پادشاهی
پادشاهی، حکیمان را فرا خواند و گفت: مرا چیزی بیاموزید که اگر بسیار غمگین باشم، در آن نگاه کنم و غم دل از بین برود و اگر بسیار شاد باشم، در آن نگاه کنم و فریفته روزگار نگردم. حکیمان مدتی مشورت کردند و سرانجام، نگینی بر انگشتری او ساختند که روی آن نوشته شده بود: این نیز بگذرد
مهیار مهیار ۵ ارديبهشت ٩۵

جوجوک طلا جوجوک طلا ٣١ تير ٩۴

آیدا94 آیدا94 ٢٩ تير ٩۴

علی جان

آیدا94 آیدا94 ٢٩ تير ٩۴

علی جان

**stefan** **stefan** ٢٩ تير ٩۴

آیدا94 آیدا94 ٢٨ تير ٩۴

نه این که حرفی نباشدهست خیلی هم هست امادلشکسته ها می دانندغم به استخوان که برسد می شود *سکوت*

aida 94    


داستان کوتاه از گابریل گارسیا مارکز

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شوددر 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کنددر 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است....

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا استدر 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست


aida 94 aida 94 ١۴ آبان ٩۴

لیمویی

♥دخترلیمویی♥ ♥دخترلیمویی♥ ١۴ آبان ٩۴

همانا زندگی زیباست

aida 94 aida 94 ١٩ مهر ٩۴

فداتم داداشی گلم

__stefan__ __stefan__ ١٩ مهر ٩۴

زندگی زیباست ...خیلی زیبا بود خواهری مرسی

aida 94 aida 94 ١٩ مهر ٩۴

اسی99 اسی99 ١٩ مهر ٩۴

نه این که حرفی نباشدهست خیلی هم هست امادلشکسته ها می دانندغم به استخوان که برسد می شود *سکوت*

اعضاي برتر جوجوک

بابک2000
قم

_ حمیده _
مرکزی

_ مریم _
آذربایجان غربی

**بهار**
گیلان

سنیوریتا
البرز

رضا 99
هرمزگان

_ ترنم _
آذربایجان شرقی

باران000
تهران

*عاطفه*
فارس

_paniz jon_
فارس

S E N A T O R
اصفهان

کامران راد
آذربایجان غربی

صهبا 19
کرمانشاه

مهرو
کردستان

شیما67
کردستان

_khanoomi_
آذربایجان غربی

رعنا99
یزد

*...0طناز0...*
تهران

نازپری
آذربایجان شرقی

مهسا00
فارس

هستی 73
کرمان

عسل66
آذربایجان غربی

موسی
فارس

روژان00
گیلان

برفین
آذربایجان غربی

مهرداد30
گیلان

mahya323
فارس

ایناز 82
آذربایجان شرقی

tarane123
مرکزی

baran
مازندران

اعضاي برتر

aida 94    


داستان کوتاه گریه


حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.سبب گریه‌اش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم،مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.
شب دیگردیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟حالا که شغل پیدا کردی، گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و می‌توانید خوتان
را از سرماو گرما حفظ کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می‌کنم.بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانه‌ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند.ولی شب باز دیدند دارد گریه می‌کند. وقتی علت را پرسیدندگفت: هر کدام از شما‌ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می‌خوابم.مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می‌کرد. گفتند باز چی شده،گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوندولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می‌کند، وقتی علت را پرسیدند.گفت: بر جد غریبم گریه می‌کنم و به شما هیچ ربطی ندارد!!!


aida 94 aida 94 ١٩ مهر ٩۴

اسی99 اسی99 ١٩ مهر ٩۴

آیدا94 آیدا94 ١٠ مهر ٩۴

مهرداد30 مهرداد30 ١٠ مهر ٩۴

ترک عادت به موجب مرض است

آیدا94 آیدا94 ۵ مهر ٩۴

واقعا لیمویی

♥دخترلیمویی♥ ♥دخترلیمویی♥ ۵ مهر ٩۴

شانسوبرم ...حالاماانازه یه اقیانوس اشک بریزم جز اوخی هیچی نمیشنویم

نه این که حرفی نباشدهست خیلی هم هست امادلشکسته ها می دانندغم به استخوان که برسد می شود *سکوت*

aida 94    


داستان مفهومی
شیـر و رفقـاش نشسته بودن و خوش میگذروندن.....
بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره!"
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!
شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:

توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!
... بسلامتی همه شیــــر صفت ها

نمیدونستم بی ادبم هستم

ببخشید
aida 94 aida 94 ١٩ مهر ٩۴

آقا اسی خجالتم ندین

اسی99 اسی99 ١٩ مهر ٩۴

aida 94 aida 94 ١٨ مهر ٩۴

داداشی گلم

__stefan__ __stefan__ ١٨ مهر ٩۴

خداروشکر تا الان که عالی بوده و همه چی خوب.مرسی اجی ان شاءالله.شمام همینطور

آیدا94 آیدا94 ١٧ مهر ٩۴

علی جانم درسا خوبن؟؟؟البته میدونم پسر پر تلاشی هستیموفق باشی گلم

__stefan__ __stefan__ ١٧ مهر ٩۴

سلام اجی مرسی .شکر خوبمشما چطورین!؟

نه این که حرفی نباشدهست خیلی هم هست امادلشکسته ها می دانندغم به استخوان که برسد می شود *سکوت*

 

  درخواست حذف صفحه داستان های هزارو یک شب
درجوجوک،می توانیدخودپلیس سایت باشید
لطفانظرات وپیشنهادات خودرابه نشانی ایمیل سایت یعنی:info@jojok.irارسال کنید یاشماره ی همراه:09373034588
لطفاازبکاربردن مطالب غیراخلاقی وخلاف مقررات سایت خودداری نمایید درصورت ناهنجاربودن این صفحه آن رابه مدیران سایت یابه روش های بالااطلاع دهید
خانه فرهنگ و هنر جوجوک
صفحات مرتبط
تازه ها
لینک های مرتبط (وب نورد)