داستان های مثنوی

کندن گوری که کمتر پیشه بود کی زفکر وحیله و اندیشه بود

قابیل پس از آنکه هابیل را کشت ، نمی دانست که با جنازه ی او چه کار کند . اگر پیکر هابیل را به همین صورت رها می کرد به زودی آدم و حوا او را می دیدندو قتل او آشکار می شد . قابیل اطراف اورا نگاه کرد تا راهی پیدا کند. ناگهان کلاغی رادید که کلاغ مرده ای را به منقار گرفته و پرواز می کند . کلاغ به طرف زمین آمد و نشست ، کلاغ مرده را به زمین گذاشت و با چنگال خود شروع به کندن زمین کرد . سپس کلاغ مرده را در آن گذاشت و روی آن خاک ریخت. قابیل کار کلاغ ر

فقط کامنت های    

رضا 99     

ملانصرالدین و گردوی مجانی

گرمای تابستان سروصدای بچه هایی که تو کوچه بودند و دنبال هم می دویدند و بازی می کردند، خیلی زیاد شده بود.
ملانصرالدین یک طرف صورتش را به بالش چسبانید. کف دستش را روی گوشش گذاشت تا شاید بتواند از آن همه هیاهو و داد و فریاد بچه ها در امان باشد و خوابش ببرد. اما بی فایده بود. در آن وقت روز و داغی هوا خیلی کلافه شده بود. برای خودش نقشه ای کشید و از جا بلند شد.
در خانه که باز شد، بچه ها لحظه ای دست از بازی کشیدند. ملا با دست به آنها اشاره می کرد که پیش او بیایند. وقتی همگی دور ملا حلقه زدند، خبر مهمی را از او شنیدند:
- آهای بچه ها ! خبر دارید که سر خیابان گردوی مجانی تقسیم می کنند؟
بچه ها با حیرت گفتند:
گردوی مجانی؟!
ملا نفسی تازه کرد و گفت:
- درست شنیدید؛ گردوی مجانی.
بچه ها نگاهی به هم انداختند و برای این که از این تقسیم گردو عقب نمانند، شروع به دویدن کردند و در همان حال فریاد می کشیدند:
- گردوی مجانی.
کوچه در یک لحظه خلوت شد و ملا با خوش حالی آهی از سینه بیرون داد و به زودباوری بچه ها خندید. در حیاط را بست و خواست استراحت کند؛ اما ناگهان بر جا میخکوب شد. انگار کسی در گوش او زمزمه می کرد:
- گردوی مجانی! سر خیابان گردوی مجانی تقسیم می کنند.
پس گردنش خارش گرفته بود. در حالی که آن را می خاراند، زیر لب گفت:
- شاید هم خبر درستی باشد.
بعد سرش را بالا و پایین برد و با لحن حق به جانبی گفت:
- چرا من از بچه ها عقب بمانم! و با عجله دوید و از خانه خارج شد. در همان حال که به طرف خیابان می دوید، تند تند با خودش گفت:
- عجله کن آدم عاقل! اگر دیر برسی، گردوها را تقسیم می کنند و به تو چیزی نخواهد رسید.
* ترگل * * ترگل * ١٩ بهمن ٩۴

پسربلا پسربلا ٢٣ مهر ٩۴

گلاره 1376 گلاره 1376 ١٩ مهر ٩۴

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین (علیه السلام )

رضا 99     



يکي از بستگان خدا

شب کريسمس بود و هوا ، سرد و برفي. پسرک ، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو کم‌تر آزارش بدهد ، صورتش را چسبانده بود به شيشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد. در نگاهش چيزي موج مي‌زد ، انگاري که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد ، انگاري با چشم‌هاش آرزو مي‌کرد. خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت ، کمي مکث کرد و نگاهي به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد ، در حالي‌که يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد. - آهاي ، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق مي‌زد وقتي آن خانم ، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌هاي خوشحالش و با صداي لرزان پرسيد: - شما خدا هستيد؟ - نه پسرم ، من تنها يکي از بندگان خدا هستم! - آها ، مي‌دانستم که با خدا نسبتي داريد!

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد..
* ترگل * * ترگل * ١٩ بهمن ٩۴

پسربلا پسربلا ٢٣ مهر ٩۴

حمید22 حمید22 ١۵ مهر ٩۴

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین (علیه السلام )

رضا 99     

سم الله الرحمن الرحیم
ظهور امام زمان (عج) پنج نشانه حتمی دارد و آن عبارتست از: قیام یمنی، خروج سفیانی، ندای آسمانی، فرورفتن سپاهی در یمن و کشته شدن نفس زکیه.
نـشانه های تخلف ناپذیر ظهور امام مهدی علیه السلام که بی هیچ تردیدی مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذیری با آن دارند، پنج نشانه اند.
بـرخی از این پنج نشانه، اندکی پیش از ظهور و برخی چند ماه پس از آمدن آن گرامی و برخی اندکی پیش از قیام نجات بخش و جهانی آن حضرت ، پدیدار خواهند شد.
در ایـن مـورد، روایـات بـسـیـاری وارد شده است که با اندک تفاوت در ترتیب پیدایش این علایم و نشانه ها، آنها را نشان می دهد. نـخست، برخی از روایات را که این علایم پنجگانه را به صورت کوتاه ترسیم می کـنـد مـی آوریـم، آنگاه هر کدام از آن نشانه ها را با توضیحی که در روایات در مورد آن آمده و تفسیر مناسبی که به ذهن می رسد، ترسیم می نماییم.
امام صادق علیه السلام در این مورد فرمود: خـمـس قـبل قیام القائم علیه السلام : الیمانی و السفانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس ‍ الزکیة .(1) پیش از قیام مهدی علیه السلام پنج رخداد بزرگ در پیش خواهد بود:
1 ـجنبش ترقی خواهانه مرد یمنی،2 ـ جنبش ارتجاعی سفیانی، 3 ـ ندای روح بخش آسمانی، 4 ـ فرو رفتن زمین، 5 ـ قتل نفس زکیه

* ترگل * * ترگل * ١٩ بهمن ٩۴

پسربلا پسربلا ٢٣ مهر ٩۴

حمید22 حمید22 ١۵ مهر ٩۴

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین (علیه السلام )

اعضاي برتر جوجوک

momo124
مرکزی

_ حمیده _
مرکزی

رضا 99
هرمزگان

**بهار**
گیلان

_ مریم _
آذربایجان غربی

admin
کرمان

نازپری
آذربایجان شرقی

reza_netboy
مازندران

سنیوریتا
البرز

**کامران**
کردستان

باران000
تهران

منان3004
آذربایجان غربی

pooneh
کرمان

_ شایان _
کردستان

شیما67
کردستان

_darya_
مازندران

رعنا99
یزد

**سحر**-مهرابی-
اصفهان

**Sahar**
اصفهان

فرهاد24
تهران

مترسک مزرعه
اردبیل

مهرداد30
گیلان

sahar6731
مرکزی

موسی
فارس

وبمستر
گیلان

ترانه123
مرکزی

howseyn_021
تهران

**محمد**
البرز

نیوشاگیلان
گیلان

سایه 82
کرمان

اعضاي برتر

رضا 99     

روز با چراغ گرد شهر

راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
"دیروز شیخ با چراغ در شهر می‌گشت و می‌گفت من از شیطان‌ها وحیوانات خسته شده‌ام آرزوی دیدن انسان دارم. به او گفتند: ما جسته‌ایم یافت نمی‌شود، گفت دنبال همان چیزی که پیدا نمی‌شود هستم و آرزوی همان را دارم.

T
* ترگل * * ترگل * ١٩ بهمن ٩۴

پسربلا پسربلا ٢٣ مهر ٩۴

حمید22 حمید22 ٨ مهر ٩۴

گلاره 1376 گلاره 1376 ٢٨ مرداد ٩۴

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین (علیه السلام )

رضا 99     

داستان تكان دهنده

کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!
استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.
کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!
استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.
استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.
سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!
سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.
وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.
استاد گفت: “دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی!
یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی
* ترگل * * ترگل * ١٩ بهمن ٩۴

پسربلا پسربلا ٢٣ مهر ٩۴

حمید22 حمید22 ٨ مهر ٩۴

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین (علیه السلام )

 

  درخواست حذف صفحه داستان های مثنوی
درجوجوک،می توانیدخودپلیس سایت باشید
لطفانظرات وپیشنهادات خودرابه نشانی ایمیل سایت یعنی:info@jojok.irارسال کنید یاشماره ی همراه:09373034588
لطفاازبکاربردن مطالب غیراخلاقی وخلاف مقررات سایت خودداری نمایید درصورت ناهنجاربودن این صفحه آن رابه مدیران سایت یابه روش های بالااطلاع دهید

در یکی از روزهای گرم ماه ژوئن سال 1895 میلادی در نزدیکی محل وقوع جنگ (سولفرینو) هزاران هزار کشته و زخمی در این طرف و ان طرف میدان جنگ افتاده ودند ، چند نفر جراح به سرعت دست به کار نجات مجروحین بودند ، ولی متأسفانه آن قدر تعداد زخمی هازیاد بود که بسیاری از آنها قبل از اینکه کسی به دادشان برسد ، یکی بعد از دیگری جانمی سپردند . در این حین یک سوئیسی جوان به نام ( هنری دنانت ) که از محل این جنگ خونین سفر می کرد از دیدن این منظره خونینی و صدای آه و ناله مجروحین به شدت متأثرگردیده و بی درنگ دست به کار کمک شد . ولی تعداد زخمی ها زیادتر از آن بود که هنری دنانت واقعاً کاری از دستش ساخته باشد . در این موقع این مسافر جوان فکری به خاطرش رسیده و شروع کرد به جمع کردن زنان داوطلب از دهکده ای که در آن نزدیکی قرار داشت . این گروه از زنان ودختران خیرخواه ، با راهنمایی هنری دنانت فوراً دست به کار شدند و به پرستاری از مجروحین پرداختند . بعد از ان هنری دنانت ، خلاصه هایی از مشاهدات خود را از وضع رقت انگیز مجرئوحین جنگی به صورت گزارشی نوشته و در ان شرح داد که شاهد چه وضع و مناظر دلخراشی بوده است . به عقیده او ، اگر یک سازمان بهوجود می آمد که بدون توجه به فرق گذاشتن بین ملیت هر کس ، داوطلبانه به نجات مجروحین هر جنگی می شتافت ، مسلماً در این قبیل وقایع تعداد تلفات به حداقل می رسید . بدین ترتیب بود که به خاطر سپاسگذاری از توجه و همنوع دوستی هنری دنانت معاهده ( صلیب سرخ ) مورد قبول چهارده کشور شرکت کننده در کنفرانس بین المللی در ژئو به سال 1864 میلادی گردید و مجدداً در سال 1906 تجدید نظر او اصلاح شد.

ضرب المثل

یک تخته اش کم است ( خل و دیوانه است )

مسابقه
برای شرکت در مسابقه، شماره شما باید در سیستم ثبت شود

سوال شماره 36263 تأیید کننده: پینار
ویژگی اصلی ماه مبارک رمضان از منظر قرآن کریم کدام است ؟*زانا*
(1) ریاضت
(2) زهد ورزی
(3) شناخت محرومیت ها
(4) انسان سازی
پاسخ صحیح را به صورت
شماره سوال:پاسخ صحیح
به شماره 3000 25815 25815 پیامک کنید.
مثال: از چپ به راست بخوانید 36263:3
هر روز یک نفر از کسانی که پاسخ صحیح داده باشند به قید قرعه، عضو ویژه جوجوک خواهند شد.
در صورت ویژه بودن امتیاز آن به شما اضافه خواهد شد.

تازه وارد
برنده مسابقه پیامکی
برنده کارت شارژ
عضو منتحب امروز:

برای اطلاع از سایر مسابقات و جوایز سایت اینجا را کلیک کنید

صفحات مرتبط
تازه ها
لینک های مرتبط (وب نورد)