میرود عمر. . .

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست!!!
باغ پر گل شد وهر غنچه به گل شد تبدیل
گریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست
باغبان آمد و یک یک همه گل ها را چید باغ
عریان شد و دیدند که از گل خالیست باغ
پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟ گفت
پژمردگی اش را نتوانم نگریست همه محکوم
به مرگند، چه انسان چه گیاه این چنین است
همه کار جهان تا باقیست گریه ی باغ از
این بود که او میدانست غنچه گر گل بشود،
هستی از او گردد نیست رسم تقدیر چنین است
و چنین خواهد بود میرود عمر ولی "خنده" به
لب باید زیست. . .

فقط کامنت های    

 

  درخواست حذف صفحه میرود عمر. . .
درجوجوک،می توانیدخودپلیس سایت باشید
لطفانظرات وپیشنهادات خودرابه نشانی ایمیل سایت یعنی:info@jojok.irارسال کنید یاشماره ی همراه:09373034588
لطفاازبکاربردن مطالب غیراخلاقی وخلاف مقررات سایت خودداری نمایید درصورت ناهنجاربودن این صفحه آن رابه مدیران سایت یابه روش های بالااطلاع دهید
خانه فرهنگ و هنر جوجوک
صفحات مرتبط
تازه ها
لینک های مرتبط (وب نورد)