زندگینامه شهید حسین فهمیده

حسین فهمیده در سال1346در روستای سراجه..

فقط کامنت های    

باران000     

4.یکی از همان روزهای سرد پاییزی، ساعت هشت صبح، رادیو برنامه های عادی اش را قطع کرد و خبر عملیات شهادت طلبانه یک دانش آموز سیزده ساله را پخش نمود.
محسن 66 محسن 66 ١٣ آبان ٩۵

خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید،ماهم معجزه کنیم انسان بمانیم

باران000     

3.آنها با فکر اینکه نیروی کمکی آمده، جان تازه ای گرفتند و چهار تانک درحال فرار را هم نابود کردند. مدتی بعد، نیروهای کمکی به خط مقدم رسیدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثی پاک کردند
محسن 66 محسن 66 ١٣ آبان ٩۵

خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید،ماهم معجزه کنیم انسان بمانیم

باران000     

2.با صدای انفجار تانک جلویی، چهار تانک دیگر ، با این خیال که رزمندگان اسلام حمله کرده اند، فرار را برقرار ترجیح دادند. بقیه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن برای محاصره شان شدند
محسن 66 محسن 66 ١٣ آبان ٩۵

خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید،ماهم معجزه کنیم انسان بمانیم

اعضاي برتر جوجوک

momo124
مرکزی

رضا 99
هرمزگان

**بهار**
گیلان

_ مریم _
آذربایجان غربی

admin
کرمان

_ ترنم _
آذربایجان شرقی

منان 3004
آذربایجان غربی

باران000
تهران

**بیتا**
اصفهان

محسن 68
کرمان

_ شایان _
گیلان

شیما67
کردستان

مهرداد30
گیلان

**غزل**
خراسان رضوی

فرهاد24
تهران

مترسک مزرعه
اردبیل

*...0طناز0...*
تهران

*...0آیناز0...*
آذربایجان شرقی

sahar6731
مرکزی

مهسا00
فارس

**ناهید**
خراسان رضوی

howseyn_021
تهران

ترانه123
مرکزی

حمید
خراسان رضوی

arbii
تهران

وبمستر
گیلان

*مریم 16*
آذربایجان شرقی

**محمد**
البرز

:::::*افشین*:::::
هرمزگان

aram
همدان

اعضاي برتر

باران000     

حسین فهمیده در سال 1346 در روستای سراجه شهر قم به دنیا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسین یازده ساله، از قم اعلامیه می آورد و در روستا پخش می کرد. حتی چندبار ضد انقلابها کتکش زده بودند تا دست از این کارها بردارد اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57، در بیمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بیمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار کرد که پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زیارت کند. مدتی بعد، ضد انقلاب اوضاع کردستان را به هم ریخت. حسین مثل اسفند روی آتش شده بود. زود از طریق بسیج، خودش را به کردستان رساند اما به خاطر کمی سن و کوتاهی قد، بچه های سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا دیگر به کردستان نرود. وقتی که رژیم بعثی عراق در 31 شهریور 59 به ایران حمله کرد، حسین در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار کرد تا قبول کردند بماند. مدتی بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمی شدند و آنها را به بیمارستان ماهشهر بردند. حسین و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند. اما اینبار فرمانده اجازه نمی داد حسین به خط مقدم نبرد برود. چند روز بعد، حسین با کلی لباس و اسلحه عراقیها پیش فرمانده شان آمد. فرمانده با کمال تعجب فهمید که او اینها را با دست خالی از عراقیها غنیمت گرفته است. همین شد که به حسین اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد. روز هشتم آبان 1359، حسین فهمیده و محمدرضا شمس، در نزدیکترین سنگرها به دشمن، کنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسین، با هر جان کندنی که بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود. اما حسین فهمیده در پشت خط نماند. دلش رضا نمی داد که سنگرشان را خالی بگذارد. او وقتی به سنگر رسید که پنج تانک عراقی، مغرورانه رجز می خواندند و پیش می آمدند تا رزمندگان ایرانی را محاصره کنند و بعد همه شان را به قتل برسانند. تنها راه پیش روی حسین فهمیده، فداکردن خودش برای نجات همرزمانش بود. حسین سیزده ساله، آخرین نارنجکهای باقیمانده را به خود بست و به سمت تانکها حرکت کرد. در همین فاصله، تیری به پای حسین خورد اما او کوتاه نیامد. با همان پای زخمی، کشان کشان خودش را به اولین تانک رساند و ضامن نارنجکها را کشید.
محسن 66 محسن 66 ١٣ آبان ٩۵

خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید،ماهم معجزه کنیم انسان بمانیم

 

  درخواست حذف صفحه زندگینامه شهید حسین فهمیده
درجوجوک،می توانیدخودپلیس سایت باشید
لطفانظرات وپیشنهادات خودرابه نشانی ایمیل سایت یعنی:info@jojok.irارسال کنید یاشماره ی همراه:09373034588
لطفاازبکاربردن مطالب غیراخلاقی وخلاف مقررات سایت خودداری نمایید درصورت ناهنجاربودن این صفحه آن رابه مدیران سایت یابه روش های بالااطلاع دهید
خانه فرهنگ و هنر جوجوک
صفحات مرتبط
تازه ها
لینک های مرتبط (وب نورد)
جشن تولد جوجوک