Warning: file_put_contents(/home/ojokir/domains/jojok.ir/c3/9/3/a/93adc2f8953b7401c3d9ac2ab9358553/1488136045): failed to open stream: No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 92

Warning: chmod(): No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 93

Warning: file_put_contents(/home/ojokir/domains/jojok.ir/c3/9/7/2/97229f564db74d268b159dc5b3795c88/1488136045): failed to open stream: No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 92

Warning: chmod(): No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 93

Warning: file_put_contents(/home/ojokir/domains/jojok.ir/c3/1/9/3/193cef4b47a6af03d5b1e7621fcd7d8b/1488136045): failed to open stream: No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 92

Warning: chmod(): No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 93

Warning: file_put_contents(/home/ojokir/domains/jojok.ir/c3/d/b/b/dbb3f74058b2fc9086535fb4c03f3606/1488136045): failed to open stream: No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 92

Warning: chmod(): No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 93

Warning: file_put_contents(/home/ojokir/domains/jojok.ir/c3/f/9/9/f9912bcfa58494dde4e3cf6256af23c4/1488136045): failed to open stream: No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 92

Warning: chmod(): No such file or directory in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/cache.php on line 93

Notice: Undefined variable: hCnt in /home/ojokir/domains/jojok.ir/engine/session.php on line 48
مادر یک چشم
Notice: Undefined index: HTTP_REFERER in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/chatheader.php on line 2

مادر یک چشم

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه

فقط کامنت های    


Notice: Undefined variable: MyCityInProFile in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/communications.php on line 44

باران000     

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون
هميشه مايه خجالت من بود
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره
فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟
اون هيچ جوابي نداد....
حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر
سرش داد زدم “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”
گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد : “ اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد.
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي.
همسايه ها گفتن كه اون مرده
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن:

اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي
به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت
خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید،ماهم معجزه کنیم انسان بمانیم
Notice: Undefined offset: 0 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/communications.php on line 332


Notice: Undefined variable: groupData in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 2

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30
  • شب یلدا

  • Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 4 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 4 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30
  • مروارید در قفس

  • Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30
  • ادمهارا بلدنیستم.

  • Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 5 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 5 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30
  • دل ب دریا*

  • Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30

    Warning: DOMDocument::loadHTML(): htmlParseEntityRef: expecting ';' in Entity, line: 3 in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/post.slider.php on line 30
  • عضو سنیور جوجوک ♧مهیار♧

 

  درخواست حذف صفحه مادر یک چشم
درجوجوک،می توانیدخودپلیس سایت باشید
لطفانظرات وپیشنهادات خودرابه نشانی ایمیل سایت یعنی:info@jojok.irارسال کنید یاشماره ی همراه:09373034588
لطفاازبکاربردن مطالب غیراخلاقی وخلاف مقررات سایت خودداری نمایید درصورت ناهنجاربودن این صفحه آن رابه مدیران سایت یابه روش های بالااطلاع دهید

Notice: Undefined variable: MyLocationInProFile in /home/ojokir/domains/jojok.ir/inc/cat.left.php on line 533
خانه فرهنگ و هنر جوجوک
صفحات مرتبط
تازه ها
لینک های مرتبط (وب نورد)
جشن تولد جوجوک