اصیل و نجیب مثل همه اقوام ایرانی

در این صفحات به زبان خودتان مطلب ارسال کنید

ترک

کرد

بلوچ

گیلکی

لری

tiya m    

https://irsv.upmusics.com/99/alireza%20ghorbani%20-%20shorooe%20nagahan%20(128).mp3
*آرش* *آرش* ۴٧ دقیقه قبل
مثل همیشه عالی
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

صدای تو
لالایی میشه تو گوش من
*آرش* *آرش* ۴٧ دقیقه قبل
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

چی به داریوش گذشت که گفت:
"حرف نمی زنم،بمون"
*آرش* *آرش* ۴٧ دقیقه قبل
حرف بزن تا زنده بمونم
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

گه گاه
به یادت هستم
هربار نفس میکشم...
*آرش* *آرش* ۴۶ دقیقه قبل
نفسم فدا نفسات
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون.
اما؛
اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده!
راستش همه کار کردم که به دستش بیارم...چند سالی هم بودیم با هم.
دروغ چرا! همه چی هم خوب بود. دوسم داشت؛ دوسش داشتم.
اما انگار آدم وقتی داره به آرزوهای بزرگش می رسه یادش میره که چقد آرزوهای کوچیک هم داشته!
یادمه یه بار خسته از سر کلاس برمی گشتم خونه که تو راه زنگ زد و گفت بریم بیرون!
عدسی پخته بود...خودش کلاسش رو نرفته بود که درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم.
یکم شور شده بود؛ به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد شور آخه دختر! گلوم سوخت!
ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و گفتم: با این حال، باورکن این خوشمزه ترین عدسی بود که تا حالا خورده بودم !
می دونستم بلده خوب غذا درست کنه؛ فقط چون عجله ای بوده این یه دفعه اینطوری شده.
اون موقع ها آرزوم همین چند لحظه نشستنا کنارش بود.
یه مدت که گذشت الکی بهانه گیر شدم؛ هر بار سر یه چیزی ناراحتش می کردم؛ همه کارم کرد واسه موندنما!
اما من دیگه رویاهای جدید تو سرم داشتم؛ و از نظر من اون سد راه تک تکشون بود.
واسه همین یه روز بی دلیل گذاشتم و رفتم.
الآن یک ماهی میشه که برگشتم ایران.
دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارک دیدمش.
برعکس من که هر دفعه یه چیز می گفتم و هر روز یه رنگ عوض می کردم؛اون انگار خیلی عوض نشده بود...
فقط یه ذره پیر شده بود، یه ذره هم آروم تر. با همون تیپ و قیافه!
نمیدونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم، ولی انگار بوی عطرشو حس میکردم. نمیدونم شایدم خیالاتی شده بودم…
گاهی وقتا لبخند می زدا اما خنده هاش دیگه اون شکلی نبود...
چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود اما برق اون سالها رو نداشت.
همین طوری زل زده بودم به صورتش؛
یه تیکه از موهای جو گندمیشو دزدکی دیدم از زیر روسریش؛
همون روسری که من براش خریده بودم؛ باورم نمی شد هنوز نگهش داشته باشه!
داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل می داد که مامان صداش می زد.
میدونی من آدمای زیادی رو شناختم تو این مدت...
اما انگار هیشکی مثل اون دوست دارماش بوی موندن نمی داد.
یه لحظه دلم خواست زمان برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی ۲۰ ۲۲ ساله که عصرا بعد کلاس از ذوق و شوق بودن کنار همدیگه همه کوچه ها و خیابونای شهر و قدم می زدن، بدون اینکه حتی یه لحظه خسته بشن
اما...
الان ساعت ۱۰ شبه و اون احتمالا داره کنار خانوادش عدسی خوش نمک می خوره. منم همچنان روی صندلی پارک نشستم و به اون سالها فکر می کنم؛ اما نه مثل اون خانواده ای دارم و نه کسی که حتی توی خونه منتظرم باشه.
می دونی یه چیزایی هست که آدم سال ها بعد می فهمه!
سال ها بعدی که دیگه خیلی دیره.
خیلی دیر...
#نیلوفر_زارع
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

آدم که عاشق شد ،
گرما نمیفهمد ، آدم که عاشق شد ،
من من ، نمیفهمد ،
طوفان نمیفهمد ،
سرما نمیفهمد ،
چیزى نمیفهمد ،
اصلا نمیفهمد !
#علیرضا_آذر
*آرش* *آرش* ١۵ تير ٩٩
♡متعهد به چشماتم♡
١۴ تير ٩٩, ارسال عکس

tiya m    

اونجاش که ابی میگه:
"من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم!"
خیلی عاشقه خیلی
*آرش* *آرش* ١۵ تير ٩٩
گله کن
♡متعهد به چشماتم♡

tiya m    

ای عشق
ببین من چه کشیدم
تو چه کردی...
*آرش* *آرش* ١۵ تير ٩٩
♡متعهد به چشماتم♡
١٠ تير ٩٩, ارسال کامنت
tiya m ١٠ تير ٩٩

 tiya m    

http://s13.picofile.com/file/8401586650/mano_ashegham_kard_www_next1.ir

).html
بدی أعطی عیونک وعد
رح نبقى دایماً لبعض
لولا بوکرا ترکنا بعض
هی أکبر غلطه
مکتوب علینا نشتاق
للحب الهنی
تیخلص عمر الأشواق
تتفنى الدنی♡
آسمان آسمان ١٢ تير ٩٩
جنتلمن2 جنتلمن2 ١٢ تير ٩٩
البد النبود...انا مایعرف عربی والا..
_ مریم _ _ مریم _ ١٢ تير ٩٩
*آرش* *آرش* ١٢ تير ٩٩
لولا بوکرا ترکنا بعض هی أکبر غلطه
تارخ212 تارخ212 ١١ تير ٩٩
به به بانو تیام گل..همیشه دلت شاد ولبت خندون باشه وتنت سلامت دختر مهربون
**بهار** **بهار** ١١ تير ٩٩
♡متعهد به چشماتم♡
۵ تير ٩٩, ارسال کامنت
tiya m ۵ تير ٩٩

 tiya m    

اگر زمان و مکان در اختیار ما بود
ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی
یک‌ صد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت
و سی هزار سال صرف ستایش تنت
و تازه
در پایان عمر به دلت راه می‌یافتم♡
*آرش* *آرش* ٩ تير ٩٩
♡متعهد به چشماتم♡
٣ تير ٩٩, ارسال کامنت
tiya m ٣ تير ٩٩

 tiya m    

http://s13.picofile.com/file/8400894442/edame_bede.html


دو فصله که تو زندگی همیم♡
*آرش* *آرش* ٩ تير ٩٩
tiya m tiya m ۵ تير ٩٩
گندم جانممنون تارخ همچنین شما و بانوبله دیگه عاشقم دیوانه ام جز او ندارم چاره ایی
تارخ212 تارخ212 ۴ تير ٩٩
انشالله همیشه تو زندگی هم باشیندیدی توهم عاشق شدی رفت..مبارکتون باشهبخوشی وخوشبختی کنارهم باشین
gandom gandom ٣ تير ٩٩
gandom gandom ٣ تير ٩٩
♡متعهد به چشماتم♡
٣١ خرداد ٩٩, ارسال کامنت
tiya m ٣١ خرداد ٩٩

 tiya m    

گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟
گفت: نه
گفتم: یک جایِ بی‌آدمِ پُرپرنده بشینیم‌و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟
گفت: صبر کن، میریم
گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست
همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب"
گفت: قشنگ بود.
گفتم: بیا یه روز بشینیم پای یک سفره‌ی گلدار، سه تا شامی بخوریم با سس انبه، خیلی از چاقولو برگر شاعرانه‌تره. تازه می‌تونیم وسطش "هامون" ببینیم و همینطوری که لقمه تو دهنمونه بگیم؛ ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک‌زده‌ی خود را...
گفت: حالا صبر کن
گفتم: باشه ولی به قول ابتهاج
"غم می‌رود از دیده درین کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم افشردن جان است"
گفت: بازم صبر کن
بهش گفتم: خیلی وقته دلم فریاد می‌خواد، دوست‌دارم دونفری بزنیم زیرآواز. من تا حالا کنسرت نرفتم. بیا با هم یه کنسرت بریم. نه از اون کنسرتایی که جمع آدمای روی سِن به اندازه‌ی کمانچه‌ی کلهر سن ندارن. یه کنسرت درست حسابی. مثلا بیا با چارتار داد بزنیم: "باران تویی به خاک من بزن" یا با عصار بگیم؛ "این حالِ منِ بی‌توست، بغض غزلی بی‌لب"...
گفت: چند بار بهت بگم، صبر کن
گفتم: این بیت و شنیدی؟
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
گفت: حافظه ندارم
گفتم: می‌خوام یک دیوان حافظِ نقلی واست بخرم، بعد با خاک حافظیه متبرکش کنم، تا روزایی که من نیستم خودت فال بگیری، حافظ‌ واسه تقویت حافظه خیلی خوبه... بیا یک شیراز با هم بریم.من هنوز نمی‌دونم "شِ" شیراز از کدوم شراب میاد. اصلا چرا ما تا حالا با هم سفر نرفتیم؟
گفت: مگه نگفتم صبر کن
گفتم: خودِ صبرم دیگه حالش از این همه صبوری به هم میخوره
گفت: نمی‌خوای بفهمی
گفتم: الان می‌فهمم چرا سعدی میگه:
"عشق را یا مال باید یا صبوری یا سفر"
گفت: کدومش‌و داری؟
گفتم: روزای صبوری من‌و شمردی؟
گفت: خواهشا از فیلم‌نامه بیا بیرون
گفتم: اصلا حدودی بگو با اختلاف صد تا بالا و پایین
گفت: بازم صبوری کن
گفتم:
"به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طُرفه خاکی بر سَرُم کرد"
گفت: زندگی متنه، شعر نیست
گفتم: صبر، عامل و علامت می‌خواد ولی من اینجا نه عامل می‌بینم نه علامت.
گفت: یعنی چی؟
گفتم: میشه آب و آفتاب‌و از گلدونا گرفت؟ بعد با عصبانیت بهشون گفت؛ گلدونا!، حواستون به خودتون باشه! اگه گلاتون بریزه از پنجره پرتتون می‌کنم بیرون
نگفت:...
گفتم:
درمان درد عاشقان صبر است و من دیوانه‌ام
نه درد ساکن می‌شود، نه ره به درمان می‌برم
#جلال_حاجی_زاده
*آرش* *آرش* ٩ تير ٩٩
پستات بهترینن
♡متعهد به چشماتم♡
tiya m

tiya m
لطفا عضو شوید
♡متعهد به چشماتم♡
تاریخ عضویت: 24 بهمن 96
تولد: 13 اسفند
محل زندگی : لرستان
جنسیت:خانم، مجرد (متعهد)
تحصیلات:
عضو ویژه
tiya m
پاتوق ادبیات
تشکر و قدردانی های رسمی از tiya m

تاکنون هیچ قدردانی از ایشان در چت روم فارسی جوجوک نشده

تصاویر ارسال شده از طرف tiya m