اصیل و نجیب مثل همه اقوام ایرانی

در این صفحات به زبان خودتان مطلب ارسال کنید

ترک

کرد

بلوچ

گیلکی

لری

مدیرسارینا    


اگه دوستم نداشتی حق خودت بود...
اگه عاشقم نبودی دست خودت بود...
چرا منو عاشق کردی؟!؟
چرا منو معتاد خودت کردی؟!
چرا تنهام گذاشتی؟!
چرا سرد شدی؟!؟
حق نداشتی...
حق نداشتی احساسمو نابود کنی...
چرا جای من تصمیم گرفتی؟!
من میل داشتم ب عاشق شدنم...تو چرا تصمیم گرفتی؟!؟
تو راه خودت را میرفتی ،چرا منو مجبور ب رفتن کردی؟! من با یادتم راضی بودم چرا قلبمو شکستی؟!؟
سرنوشت من رو چرا تو رقم زدی؟!
تو من رو نخواستی چرا لهم کردی؟!
تو بد کردی با دلم....
دیگر قلبم ب شوق نمیتپد
دیگر چشمم ب برق نمی افتد
دیگر لبانم ب عشق باز نمیشود
دیگر دلم ...
حق نداشتی ...
برو ولی حق نداشتی سرد بشی..
حق نداشتی زنده دفنم کنی..
دیگر نمی روم..
دیگر نمیخوانم..
دیگر دلم....
دلم...دیگر دل نمیشود
#دلنوشته
توکلت علی الله..

مدیرسارینا    


خدایا میشه امشب تعطیل باشه؟!؟
مثلا خسته بشم دلداریم بدی؟
یکم نفرینش کنم نشنیده بگیری؟!؟ خدا میشه امشب من یکم نامید بشم؟!؟
ب خودت قسم ایمانم بهت کامله ها اما راستش...
راستش یکم خسته ام
امشب خوابم نمیبره
ن اینکه بدخواب شده باشم ن ..
همش چشمم خیس میشه
بخدا تقصیر اون نیستا ازش ناراحت نشو
من یکم بی جنبه شدم
خخخ میبینی خدا برا خودتم قسم خودتو میخورم
ببین حالم خرابه
ن حالم خوبه ها فقط یکم دیوونه شدم
راستش یکم ک ن
دنیات دیوونه ام کرده
دیگه لالایی مادرم هم خواب برام نمیاره
داری میخندی خدا؟!؟؟
داری میخندی ب حالم؟!
آره...خودمم خنده ام میگیره...آخه با این همه درد هنوز زنده ام
راستی زنده ام هنوز؟؟
شک دارم آخودا
من مرده ام یادت رفته منو ببری
آره مرده ام
یادته اون روز ک قلبم شکست؟!؟
یا اون دفعه ک خورد شدم؟!؟
یا ن اون بار ک بغضمو فرو دادم؟!؟
اونجا ک خندیدم اما دلم خون شد؟!
بیا ..
دیدی چقدر مردم
هی یادت رفت منو ببری
نکنه تو هم منو نخواستی؟!؟
نکنه تو هم..
استغرالله
ببین خدا گفتم یکم نامید بشم ن دیگه اینکه ناشکری کنم
میدونم تو منو دوست داری بلاخره خدامی دیگه
میدونم میدونم
دیگه انقدرها هم تنها نیستم ک
میدونم تکیه گاهمی
دیگه ببخش فقط ی امشبو بیخیال دیگه
امشبو تعطیل کن بزار دردم یادم بره
سرت درد گرفت خداجونم
نکنه تو هم بیخواب شدی
نگران نباش من خوبم
قول میدم صبح از خواب پاشدم لبخند بزنم
فقط خداجون یادت نره ها
تو هم یادت بره آخه تعطیل بود
دمت گرم خداجون
#دلنوشته
**بهار** **بهار** ١۶ ساعت قبل
توکلت علی الله..

مدیرسارینا    


گفتم: دلم برات تنگ شده..
گفت :اما من ن
گفتم:بی تو اصلا شاد نیستم
گفت:اما من ن
گفتم :شب و روزم شده اشک
گفت:اما من ن
گفتم :نبینمت میمیرمااااا
گفت:اما من ن
گفتم :منتظر بودم صداتو بشنوم
گفت:اما من ن
گفتم :لعنتی نمیبینی داغونم بگو توام دلتنگ بودی؟!
گفت :بازم من ن
گفتم : عاشقتم بفهم
گفت:....
گفت:....
گفت : اما من ن.........
#دلنوشته
**بهار** **بهار** ١۶ ساعت قبل
مدیرسارینا مدیرسارینا ١۶ ساعت قبل
ممنون طوفان
storm storm دیروز
مدیرسارینا مدیرسارینا دیروز
کامرانمرسی
**کامران** **کامران** ٣ ارديبهشت ٩۶
توکلت علی الله..

مدیرسارینا    


همیشه،تو هر زمان و مکانی پرحرف بود..
وای نمیدونی که لباس عروسش چه خوشگل بود...
وای به نظرت واسه تولد دوستم کدوم لباسم رو بپوشم؟؟
اون مشکیه یا اون قرمزه؟؟
. وای یه سری با دوستم اومدم این پارک سوار تاب شدیم افتادم همه بهم خندیدن،اصلا یه وضعی...
راستی اون روز تو دانشگاه استاد منو صدا کرد برم اون سوال رو حل کنم...
هی میگفت و میگفت و میگفت..‌
اووووووووف انقدر حرف میزد که مغزت درد میگرفت و میخواستی سرت رو محکم تر از همیشه به دیوار بکوبی تا شاید فقط برای چند دقیقه ساکت شه و سکوت کنه... یه روز که مثل همیشه مشغول حرف زدن و ناز و ادا و تعریف کردن خاطراتش بود
زیر لب آهی که کشیدم و سری که از بی حوصلگی تکون دادم رو دید...
یه نگاه بهم کرد...
اشک تو چشماش جمع شد..
و اما از اون روز به بعد همه چیز تغییرکرد.
کنارم ساکت نشسته بود..
چیزی که نمیگفت،هیچ چیز..
هر چی باهاش شوخی کردم
هی گفتم: خب از دانشگاه چه خبر؟
راستی تولد دوستت رفتی ؟؟
کدوم لباس رو پوشیدی؟؟
هر چی گفتم فقط در حد یک کلمه جوابم رو میداد و بعدش سکوت میکرد...
صداش کردم گفتم عزیزم خوبی؟؟
با یه بغض معصومی رو به من کرد..
گفت:اوهوم خوبم...
گفتم پس چرا کج و کوله شدی؟؟
چرا اخمات تو همه؟؟
گفت نه خوبم !!!اخم نکردم که...
هرچی پرسیدم حرف نزد...
و از اون لحظه بود که سکوتش دنیا رو،روی سرم خراب میکرد...
سکوتش همه وجودم رو آتیش زده بود
میدونی چیه؟؟؟
میخوام بگم یه زن
شاید با پر حرفی هاش
با تعریف کردن خاطره هاش
با غیبت کردن و ناز و ادا هاش
آدم رو دیوونه کنه و حسابی اعصابت رو به هم بریزه و کفرت رو دربیاره.....
ولی وای به حالت اگه دیگه خیلی چیزها رو به روت نیاره....
وای به حالت اگر سکوت کنه...
وای به حالت اگه دیگه اون آدم سابق نباشه...
خیلی کارها رو انجام نده..
با تو حرف نزنه...
تموم میشی
دیوونه میشی...
اصلا زندگیت به پایان میرسه...
دوست داری جلوش زانو بزنی و بگی حرف بزن لعنتی
دیوونه شدم حرف بزن،حرف بزن،حرف بزن...
خیلی مهمه که یک زن تو دنیا با آدم از ته دل حرف بزنه...
خدا نکنه زن کسی رو نداشته باشد پایه صحبتاش باشه،سفره دلش رو براش باز کنه و از خاطرات خوب و بدش و اتفاقات دیروز و امروزش براش تعریف کنه...
حتی اگر کلافت کنه..
حتی اگر شما را به هم بریزه...
باید همیشه یک زن با شما حرف بزنه...
همین..
#امیرعلی_اسدی ✏ممنونم که به قلم بنده احترام میزارید و با نام نویسنده کپی میکنید
**بهار** **بهار** دیروز
storm storm دیروز
جالب بئد
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
توکلت علی الله..
٢ ارديبهشت ٩۶, ارسال عکس

مدیرسارینا    

ساعت از دوازده شب گذشته بود
رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه میکردم...
رسیدم به عکسش....
دیدم یه عکس گذاشته خدایا خسته ام میشه تمومش کنی‌....
دلم ترکید....
با خودم عهد بسته بودم هیچوقت دیگه بهش پیام ندم،اما با دیدن اون عکس تمام تنم لرزید...
بهش پیام دادم:خوبی؟این چه عکسیه؟مگه من مردم تو دلت بگیره...
جواب داد:آخه دیگه دوسم نداره...
فکر کردم منظورش منم...
گفتم مگه میشه دوست نداشته باشه اون هنوزم عاشقته...
گفت آخه قرار بود امروز بیاد دنبالم بریم بیرون اما حتی یه پیامم نداد...
بغض کردم....
فهمیدم منظورش من نبودم...
چشام پر اشک،گفتم میخوای کمکت کنم آشتی کنی؟؟
گفت چجوری؟؟لابد میخوای بری باهاش صحبت کنی بفهمه به تو پیام دادم کلا اونجوری دیگه قیدمو میزنه...
گفتم نه...
من نویسنده ام،متن مینویسم....
یه متن درباره قهر و آشتی نوشتم براش بفرست مطمئنم برمیگرده...
متن رو فرستادم...
گفت باشه الان براش میفرستم...
یه نیم ساعتی گذشت...
عکس پروفایلش رو عوض کرد
یه عکس عاشقانه که نوشته بود :سایه ات کم نشود از سر ما حضرت یار....
بالش رو گاز گرفتم صدامو مادرم نشنوه....
دیدم پیام داد عالی بود عالی بوووود ای جااااااااان
طاقت نیاوردم....
هق هق کردم
دستم میلرزید....
منم پیام دادم
اومدنت عشق بود ای جاااااان...
موندنت عشق بود ای جاااااان....
رفتنت عشق بود ای جاااااان...
اصلا زخماتم عشق بود ای جاااااان...
بعدش من موندم و شب و بغض و صفحه چتی که......
بلاک شده بودم...
اصلا بلاک کردنشم عشق بود
ای جان.....
#امیرعلی_اسدی
ممنونم که به قلم بنده احترام میزارید و با نام نویسنده کپی میکنید
**بهار** **بهار** دیروز
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
توکلت علی الله..
صفحات
٢ ارديبهشت ٩۶, ارسال عکس

مدیرسارینا    

دلنوشت از خودم
باشد ک بخواند دلم را

گاهی دلت می‌‌خواهد
دنج‌ترین گوشه‌ی دنیا بنشینی
و با خیال راحت دلتنگی‌‌هایت‌ را
پهن کنی‌... و دوستت‌دارم‌‌ها را فریاد بزنی‌
برای کسی‌ که قرار نیست
هیچ‌وقت بفهمد دوستش‌داری...
ک قرار نیست بفهمه من خیانت نکردم فقط بازی خودش رو با خودش کردم...
هیچ وقت نمیفهمه بازیگر نقش اول بود ...
من فقط کارگردان بودم...
بعضی وقتا ی قهوه کافیه تا عوض کنه طعم زهری ک خواسته چشیدی....
آیا میفهمه؟!؟
ن نمیفمی چیو از دست دادی...
وقتی میفهمی ک دیره...خیلی دیررر....
من فقط کسی رو از دست دادم ک حسی بهم نداشت..
اما تو کسی رو از دست دادی ک عاشقانه هایت رو میپرستید...
#دلنوشته
مدیرسارینا مدیرسارینا دیروز
ممنووون دادا شاهرخممنوون کامران
**کامران** **کامران** ٣ ارديبهشت ٩۶
صاحبدلان صاحبدلان ٣ ارديبهشت ٩۶
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
نفسم
نفسم نفسم ٣ ارديبهشت ٩۶
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
ترنم بهاررر دادا مرررسی
توکلت علی الله..
٢ ارديبهشت ٩۶, ارسال کامنت
مدیرسارینا ٢ ارديبهشت ٩۶

 مدیرسارینا    

سلام دوستان


#دلم نوشت
صفحه ای از دلنوشته های خودم
دوست داشتید سر بزنید
منتظر نظرهاتون هستم

http://www.jojok.ir/13697769

مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
فداتتتت بهارممملطف داری
**بهار** **بهار** ٢ ارديبهشت ٩۶
عالیه من یکی از مشتریای صفحتم دوست دارم گاهی دلنوشته هامو بزارم
توکلت علی الله..

مدیرسارینا    

آماده ای؟!؟
آماده ای اشکات بریزن؟!؟
رسیده وقتش؟!؟
بیای بگی پاشو خانمم...
آماده ای دیگه نباشم؟!؟
آماده ای دیگه نبینی چشمامو؟!؟
غم چشامو ببینی و بخندی.....
یادته میگفتی هستم همیشه پیشت؟!؟
پس چرا غریبانه رفتم نبودی؟!؟ چرا هرشبم شده بود اشکو نیومدی پاک کنی؟!؟
یادته گفتم عاشقتم گفتی منم همینطور عشقم؟!؟
کو عشقت؟؟؟؟
کو گرمیه دستات؟!؟
جای منو کی پر کرد تو آغوشت؟!؟
دیدی فراموشم کردی؟!؟
دیدی رفتم و نیومدی؟!
دیگه چرا ناراحتی؟؟
خوشبخت بشی عشقم ...
رفتم بار نباشم روی دوشت..
اشکاتو پاک کن عشقم
رفتم نبینی شکست خوردم آخه همیشه میگفتی قوی باش عزیزم
رفتم نبینی آه کشیدم بگی نبینم خانومم آه بکشه....
بیخیال ...
فراموش کن ...
پاشو برو دیگه ...
آخه تحمل ندارم اینجوری ببینمت..
دیگه نیا پیشم
ن اینکه فراموشت کردما نه
اینجوری میبینمت روحم درد میکشه...
برو فراموش کن ی روز عاشقت بودم...
برو فراموش کن ی نفر بود ک بدون تو دیگه نفس نکشید...
راستی
بخشیدمت همون روزا
#دلنوشته
مدیرسارینا مدیرسارینا دیروز
ممنوون کامران
**کامران** **کامران** ٣ ارديبهشت ٩۶
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
بهارر دادا فداتون
محسن 68 محسن 68 ٣ ارديبهشت ٩۶
**بهار** **بهار** ٢ ارديبهشت ٩۶
توکلت علی الله..

مدیرسارینا    

همیشه حرف دلمو می نوشتم...
خط ب خط احساس..
ورق به ورق عاشقانه...
آخرش میشد طعمه کبریت و شعله..
نمیخواستم اثری بمونه از حرف دلم..
نمیخواستم بدونه چی کشیدم و دم نزدم
می نوشتم و پاره میکردم
می نوشتم و آتش میزدم ناگفته هامو
نمیگفتم و اون میخوند غرور
پنهان میکردم و اون بی احساس نامم میزد
مخفی میکردم و اون بی لیاقتت حسابم کرد
................................................
دیگر مینویسم
که بخواند...
ببیند احساسم را
................................................
ببین آتش افروخته بر دلم را
ببین سکوت گفته هایم را
ببین عاشقانه های پنهانم را
حسادت های کورکورانه ام را
میبینی؟!؟
قلب شکسته ام را؟؟؟؟؟ #دلنوشته
مدیرسارینا مدیرسارینا دیروز
مرسی کامران
**کامران** **کامران** ٣ ارديبهشت ٩۶
مدیرسارینا مدیرسارینا ٣ ارديبهشت ٩۶
بهاررر دادا محسن شاهرخ زنده باشی دادا فداتون
محسن 68 محسن 68 ٣ ارديبهشت ٩۶
صاحبدلان صاحبدلان ٢ ارديبهشت ٩۶
افرین اجیه گلم .. فدایی داری
**بهار** **بهار** ٢ ارديبهشت ٩۶
توکلت علی الله..
صفحات
مدیرسارینا
تشکر و قدردانی های رسمی از مدیرسارینا

از طرف وبمستر جوجوک در تاریخ 1 شهريور 95

سپاس جهت همکاری مدیریتی با وبمستر و حضور پر رنگ در شبکه

تصاویر ارسال شده از طرف مدیرسارینا